تبليغاتX
دانشجويان دايكندي

دانشجويان دايكندي

ميدان فعاليت؛ موضوعات گوناگون اجتماعي، فرهنگي، سياسي و تاريخي

حيثيت مناره‌ها در افغانستان

ـ عبدالله قاسمي
ـ فوزيه جمال‌خواه
اشاره
اين عنوان، به هر انسان آگاه و دردمند كشور استبداد دولتي، تاريخي و ناسيوناليستي تاريخ خونبار، كشتار اقليت‌هاي مظلوم كشور را تداعي مي‌كند، كه از آن به «كله مناره‌ها در افغانستان» ياد مي‌شود. كه زماني خون، جان، مال، و ناموس‌ اقوام و اقليت‌هاي مظلوم و محكوم خصوصاً هزاره‌ها، طبق فتاوي آن روز، براي ظالمان، هدر و مباح شمرده مي‌شد. لذا با نگاه و شيوة كاملاً وحشيانه و بدوي، با كشتار آنان از سرهاي انباشته شدة شان كوه‌ها و مناره‌ها مي‌ساخت، اموال شان را به تاراج برده و زنان و دختران شان را به كنيزي مي‌گرفتند و اين امر را باعث افتخار، ترقي و امنيت كشور و دولتمردان تلقي مي‌نمود. بدين طريق حاكميت، مشروعيت، موجوديت و اعتبار مستبدان به ظاهر تأمين شده به نظر مي‌رسيد. اين نوشتار با نگاه متفاوت به اين موضوع تاريخي تا حدودي تطبيقي، در صدد آن است كه نشان دهد امروزه نيز در افغانستان همان كشتار و قتل‌عام‌هاي بيرحمانه وجود دارد، اما كاملاً به سبك پيشرفته و مدرن، اين‌بار مقتول جسم انسان نيست، و همين‌طور ظالم و مظلوم نحله، گروه و يا قوم خاصي نبوده، بلكه آبرو، حيثيت و شخصيت انسان مورد هجوم قرار گرفته، و به خاك و خون كشانده، و از حيثيت‌ها مناره مي‌سازند. مهاجمان ذليلانه تلاش مي‌كنند، تا با دستان خون آلود، از روي يكايك آبروهاي به زمين غلتيده بالا رفته و از بلنداي اجساد حيثيت‌هاي مظلوم، اعتبار، علم و شخصيت خود را به نمايش بگذارند، و يا و بدين طريق مشروعيت و مقبوليت عمومي كسب كنند. بروز و ظهور اين وضعيت در بستر، موقعيت‌ها و شرايط گوناگون در بين افراد مختلف با گرايش‌هاي متمايز شكل مي‌گيرد، كه در ادامه مرور مي‌كنيم.
1ـ احزاب
در افغانستان احزاب آن‌گونه كه در غرب و دنياي مدرن توسعه و رشد يافته، وجود ندارند، بلكه در اغلب رويكردها؛ دسته‌ها و يا بلوك‌بندي‌هاي قومي، اعتقادي، ايدئولوژيكي، سنتي، ديني و در برخي موارد سياسي و... خود را بنام حزب سياسي و يا اسلامي در صفحة تاريخ كشور و يا در دفتر سجلات وزارت عدليه به نمايش مي‌گذارند. كه بسياري آنان، با رفتار و مرامنامه‌هاي كه دارند، نه با تعريف احزاب مدرن، كه با احزاب سياسي كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم سازگار نيستند.
به هر حال، سران و هواداران برخي همين احزاب قديم و جديد كشور ما چه ترور شخصيت‌ها و قتل‌عام‌هاي حيثيتي كه نكردند. بعنوان نمونه: سران احزاب خلق و پرچم، به سران احزاب مجاهدين، مزدور، وطن‌فروش، بي‌حميت، خودخواه، قاتل مردم، رياست‌طلب و... مي‌گفتند؛ در مقابل سران مجاهدين و هواداران شان، همين كلمات و جملات را، به اضافة كافر و ملحد، نجس، كمونيست، گاو، زنازاده و... به آنان لقب مي‌دادند. البته اين سخنان نه در محافل خصوصي كه در رسانه‌ها و مطبوعات مطرح بودند. كمونيست‌ها بين همديگر به همين منوال، و سران مجاهدين نيز در بين خود همان ديدگاه‌ها را داشتند، حزب اسلامي گلبدين حكمتيار، خود را تنها حزب مجاهد و حاكم مطلق مي‌خواند، هزاره‌ها و زنان را موجودات پست، و غير قابل تعامل مي‌دانست، و نيز مي‌گفت جمعيت اسلامي، برهان الدين و شهيد احمد شاه مسعود، در حدي نيست، كه بر مردم افغانستان حكومت كنند، لذا پس از قتل عام حيثيتي، با موشك و گلوله وارد كاروزار مي‌شد. از آن طرف عين اين ادعاها را جمعيت داشت، به اضافة اين كه حكمتيار را جنگ‌طلب، ماجراجو، رياست‌طلب و خون‌آشام مي‌خواند. از سوي ديگر جمعيت، حزب وحدت را مزدور، اخلالگر، اشغالگر كابل، مخل امنيت سياسي و اجتماعي خود مي‌خواند، لذا حزب وحدت و هوادارانش را محكوم به مرگ و نابودي مي‌دانست، بدان جهت از زمين و هوا، بر آنها تاختند، كشتند، غارت‌كردند، آواره كردند. از آن طرف حزب وحدت نيز آنان را غاصب حق حكومت، سرزمين، خودخواه، رياست‌طلب، تجاوزگر، فاشيست، و... مي‌خواند. لذا آنان دست به روي احساسات قوم هزاره‌ گذاشتند، تحريك كردند، شفيع‌ها و نصيرها آفريدند. اين‌جا بود كه افرادي از شوراي نظار و سيافي‌ها را بر گلوله توپ و ميخ بستند.
در بين شيعيان و گفتمان شيعي، شاخة آقاي اكبري حزب وحدت، شهيد مزاري را لاييك، بي اعتنا به مقدسات ديني، ناسيوناليست، دور از خدا و... خواند، در مقابل حزب شاخة شهيد مزاري آنان را متمرد، نفهم، ساده، مزدور، معامله‌گر و خائن خواند، و در گفتماني در حد افراد پائين‌تر قائل به كفر همديگر بودند، پس از شهيد مزاري اين عويصه و معضل به قدرت خود در بين هوادران دو طرف در تمام مناطق شيعه‌نشين ادامه يافت، چه خون‌هاي كه به ناحق ريخته نشد، آنها چه‌ها كه نكردند. حركت اسلامي آيت الله محسني، طي مصاحبة با بي‌بي‌سي شهيد مزاري و عسكريانش را محارب و مفسد في الارض خواند، كه خون و عرض و همه‌اش هدر است، بالمقابل به محسني و هوادرانش خائن، معامله‌گر، قاتل قوم، همزاد سياف و... لقب مي‌ دادند. از همة اين‌ها كه بگذريم گروه طالبان و سفيد پوشان و سرمه به چشمان فاتح كه آمدند، با يك ديدگاه ايدئولوژيكي تمام شيعه و سني و مجاهدين غير از خود را جنايت‌كار، كافر، مهدور الدم، فاسق، مفسد في الارض، بي‌نظم و قانون و... خواند. اما در ديدگاه معتدل‌تر فقط شيعه‌ها و هزاره‌ها نا مسلمان قلمداد گرديده و خواهان گرويدن آنان به دين شريف نبوي شده، يا جزيه بدهند، و يا ترك وطن كرده به كافرستان ديگر پناهنده شوند. طالبان فقط در پي‌ پياده كردن قانون خدا در زمين خدا بودند، كدام نيتي ديگري نداشت، گرچه بيش از 12هزار نفر فقط در شمال، در بين كانتينر، دشت ليلي و... بدست‌شان كشته شوند!!! اين مهم نيست. در مقابل مخالفان طالبان به آنان كهنه‌فكر، بنيادگرا، وهابي، القاعده، بي‌سواد، چوپانان دوره‌گرد(كوچي) بي‌دين، مزدور و... خطاب مي‌كنند، اين نوع تفكر هرگونه اقدامي را عليه طالبان مشروعيت بخشيد. اين نمونه‌هاي از خروارها تجاوزات‌ حيثيتي در سطح حزبي و گروهي بودند.
2ـ اقوام
تنش‌هاي قومي در اين اواخر الحمد لله كم شده و در بعضي جاها در حد صفر رسيده است. اما متأسفانه از قبل و اكنون در برخي موقعيت‌ها توهين‌هاي قومي رايج بوده است. به پشتون‌ها اقوام كثيف، بي‌نظافت، خودخواه، زورگو، حرف نفهم، بي‌خرد، بي‌فرهنگ و... لقب مي‌داده‌اند. به هزاره‌ها اقوام بدقيافه، بي‌جا، حمال، مزدوركار، قوم پست، بي‌لياقت و... مي‌گفتند. به تاجيك‌ها اقوام مغرور، بي‌ادب، حسود، بي‌دين و... خطاب مي‌كردند. به ازبك‌ها اقوام بي‌درايت، مغز خراب ، بي‌تفكر، قوم پست، بدقيافه و... مي‌گفتند. كه اين‌ها تلاش‌هاي بوده از جانب برخي سبك‌سران هر از چندگاهي در كشور بروز مي‌يابند.
3ـ مذاهب
تقابل مذهبي به لطف خدا در حد زيادي در كشور ما كاهش يافته است، خصوصاً در محافل سياسي، علمي و رسانه‌ها، مي‌توان گفت در حد صفر رسيده است. اما با كمال تأسف، اين معضل در تاريخ گذشته و تا هنوز در بعضي مواقع توسط برخي افراد جاهل ظهور مي‌يابد، و به حيثيت‌ و آبروي برادر مسلمان خود حمله مي‌كنند. يك عالم مذهبي، و يا يك سياست‌مدار مي‌خواهد از اين رهگذر استفادة مغرضانه نمايد. مثلاً به شيعيان گمراه، رافضي، مشرك، نجس و... مي‌گويند. از آن طرف به سني‌ها خطاكار، مشرك، نامشروع، گمراه و... لقب مي‌دهند. كه اين متأسفانه ضربة كلاني به وحدت اسلامي و ملي ماست.
4ـ انتخابات
مبارزات انتخاباتي و مناظره‌ها در بين كانديداتورها يك اكر طبيعي و بين المللي است، كه با اصول متعارف و شناخته شدة بين المللي و قانون اساسي كشور پشتيباني مي‌شوند. اما اين مبارزات در بسياري جاها خصوصاٌ در كشور ما در بعضي موقعيت‌ها از حد متعارف تجاوز و به توهين نزديك مي‌شوند. بعنوان نمونه: جبهه‌اي؛ كرزي را دزد، ناسيوناليست، بي‌كفايت، بي‌درايت، خائن ملي، ترسو، معامله‌گر، مزدور و... مي‌خواند. دستة ديگر بشر دوست را ديوانه، بي‌خرد، بي‌تأمل، ماجراجو، بي‌برنامه و... مي‌خوانند. از طرف ديگر اشرف غني احمد زي را، زورگو، قلدور، بي توجه به حقوق مردم قلمداد مي‌كنند. و همين‌طور معاونان و برخي كانديداها را جنگ‌سالار، شورش‌گر، و ملي‌گرا خطاب مي‌كنند.
5ـ روزنامه‌ها
بسياري از روزنامه‌ها و نشريات گرايشات حزبي و گروهي دارند، لذا نمي‌توانند مستقل عمل كنند، و آن رسالت مطبوعاتي شان را انجام دهند، از جمله مي‌توان به اقتدار ملي، راه نجات، 8 صبح و... اشاره نمود. تحليل‌ها، مقالات، اخبار و... بگونة لبه‌دار، با به عبارتي تهاجمي عليه افراد ديگر نگاشته‌ مي‌شود. البته نگاه جانبدارانة مطبوعات و توهين‌هاي مطبوعاتي در ديگر كشورها هم براي رقابت‌هاي سياسي، اقتصادي، شخصي و... وجود دارند.
6ـ مجلات و نشريات الكترونيكي
بسياري از سايت‌ها، وبلاگ‌ها و ساير نشرات الكترونيكي هموطنان ما چه دولتي، و چه شخصي پر از توهين، تحقير، اتهامات، غيبت، افتراء و... عليه همديگرند. متأسفانه اين اوج ابتذال فرهنگي گردانندگان آنها را مي‌رسانند. از اتهامات به كانديداهاي رياست جمهوري شروع مي‌كنيم. در سايت جمهوري سكوت، در عنوان: «نگاهي پديدة بشر دوست» نويسنده علي اميري تلاش كرده تا با نگاهي اگزيستانسياليستي و وجود شناسي فلسفي، به توضيح اين موضوع بپردازد. اما در ادامه جز جرح، توهين و فحش به پديدة بشر، نمي‌بينيم: او را شخصيت عاري از تصميم، اراده و برنامه، موفقيت‌هايش را در عدم توفيق ديگران دانسته، كه از لحن بيان معلوم است، نه تحليل فلسفي در حق اوست، كه او را عاري از شعور انساني خوانده است. جاي اين سؤال باقي است از 42 و يا كمتر كانديدا چرا به بشر دوست نگاهي پديدار شناسي شود؟! ديگران چه؟ به نظر مي‌رسد، تحليل جانبدارانه باشد، زيرا يك فرد عاري از برنامه و شعور انساني نمي‌تواند، در حد دكتري حقوق و تجربيات ديگر ارتقاي علم و فرهنگ داشته باشد. و يا در رسانه‌هاي ديگر، وقتي كرزي نقد مي‌شود، فقط دزد، ناسيوناليست و... هيچ كاري مثبتي نداشته است. ديگران هم همين‌طور. در مورد كساني كه از كانديداها اعلام حمايت كرده اند، آنان معامله‌گر، خائن به حقوق قوم و... قلمداد مي‌شود. كانديداها مركز فساد و خيانت كه نيست، تا آنان خائن تلقي شوند. يك اصل در تعاملات سياسي چانه‌زني و بده و بستان قدرت است، ‌براي ادارة كشور. اين امر طبيعي در عرصة سياست مي‌باشد، نه اينكه خيانت باشد. البته اين تحليل‌ها بر مي‌گردد به اين‌ كه، هر تحليل‌گر بايد در حوزة تخصص خود، به نقد و ارايه نظر بپردازد، كه اين كار صورت نمي‌گيرد، مثلاً اميري به ما نگفته كه در رشتة علوم سياسي چقدر مطالعه داشته است، كه اين‌گونه ديدگاه سخيف را دربارة يك انديشمند كشور خود ارايه مي‌دهد. در سايت جمهوري سكوت عزيز رويش در «رمضان بشردوست: شلاق اعتراض!» او را فردي زورگو و نا مناسب براي انتخاب در رياست جمهوري دانسته است.
در غير انتخابات، در موضوعات ديگر در جمهوري سكوت، تحت عنوان: «شيخ محسني همان كنيزك شيطان است» كه نسيم توفان در تحليل سخنان آقاي محقق، كشف كرده است، كنيزك شيطان همان محسني است، و يا در جاي ديگر، در مورد قانون احوال شخصيه، آن را هديه قرن حجري آقاي محسني به شيعيان خوانده است. ما جانبداري از فردي خاصي نمي‌كنيم، ولي نگاه اين‌چنيني به تحليل‌ها و يا نقد ديگران، بدور از ادبيات فرد نويسنده، عالم و اهل فرهنگ است، و رسالت فرهنگي انسان نبايد اجازة ترقيم چنين خزعبلات را بدهد. در وبلاگ كبوتر خوان، نجفي به محقق و امثال آن به عنوان جنايت‌كار جنگي و جنگ‌سالار مي‌تازد، براي بهبودي وضع سياسي قوم، خواهان حذف آنان از صحنه سياسي كشور است.
در وبلاگ گفتمان روشنايي توهين به كل مردم افغانستان را مي‌بينيم(سرقت...افغاني جماعت) قضيه اين بنده خدا مثل آن كسي بوده كه آب مي‌برده است، مي‌گفت مردم، دنيا را آب برد؛ پرسيده شد كدام دنيا؟ آن فرد گفت وقتي مرا آب ببرد، با دنيايم با هم مي‌برد! حالا آقاي مناقبي حقوقدان(البته به گفته آقاي پيام در وبلاگش) يكي از سايت‌ها(امين) شايد هم‌چنين كاري كرده باشد، گفته است، كه افغاني جماعت در حوزة الكترونيك سارقند، و اين در حالي است، كه مراجعه كرديم، سايت امين بيچاره همان مقاله ادعاي ايشان را درست نشر كرده است. اگر واقعاً سرقتي مي‌بودي، مناقبي ما به افغاني‌ها چه مي‌گفت!!. البته اين شايد جاي تعجب نباشد، از همين حقوقدان ما در سايت آرمان فحش‌هاي آبداري(البته با رعايت بارهاي حقوقي!!) به نقادان و همايش برگزار كنندگان آموزش عالي كاتب، و تمامي كساني كه در نقد( جنايت تاريخي!) دست داشتند، نثار كردند. بي توجه از اين‌كه عرضه و نقد هر اثري موجب رشد و بلوغ آن خواهد بود خصوصاً قانون كه مال همه است، مربوط به تيم كاري آقاي محسني صاب نيست. علي پيام در وبلاك دوروب، با ترسي كه از سرقت مقاله‌هايش دارد خاضعانه زاري مي‌كند، كه دزدي نكنيد!، در قبالش پول بدهيد، چون من براي همه مقاله پولي مي‌نويسم و...آن هم ضمن تأييد توهين آقاي مناقبي، از دزدي مقاله‌هاي خود در رسانه‌هاي نوشتاري و ديداري سخن مي‌گويد. به نظر ما اين رسم مبارزه، بزرگ شدن، بالا رفتن و يا اطلاع رساني نيست، راه‌هاي بهتري وجود دارد، كه بزرگواران خوب مي‌فهمند.!!
7ـ كرسي‌هاي علمي و استادي
برخي ما در مقام علمي رسيده باشيم، نمي‌توانيم رشد ديگران را هضم كنيم، فقط خود را اهل آن علم، رشته و يا هنر مي‌دانيم، زياد ديده شده است كه برخي اساتيد، به همطراز خود گفته است او از سواد كافي برخوردار نيست.
8ـ محافل وعظ و خطابه
وقتي كه يك سخنران در جايگاه قرار مي‌گيرد در بعضي موارد در صدد، ارضا و جلب خواسته‌هاي خود با توهين و تحقير به ديگران است. در حالي كه رسالت يك مبلغ اسلامي اين نخواهد بود.
9ـ مسند قدرت
كساني در رأس قدرتي باشد، در مواقع مختلف به طرف مقابل، و يا به اصطلاح رقيب سياسي از هر توهيني دريغ نمي‌كند، مثلاٌ برخي نمايندگان پارلمان دايكندي، والي دايكندي را شراب‌خوار، مطرب، و... مي‌خواندند، و همين‌طور، برخي مقامات رسمي در بسياري جاهاي افغانستان، تحصيل‌كردگان در ايران را جاسوس، مزدور بيگانه و... قلمداد مي‌كنند(منبع: شبكه افغانستان قلب آسيا« قلب قلب آسيا ضعيف مي‌تپد»). و برخي رسمي و يا غير رسمي تحصيل‌كردها در كشورهاي غير اسلامي را سگ‌شوي و خوك‌شوي و... مي‌گويند، كه البته هر كدام از اين اتهامات بار حقوقي خاص خود را دارد.
راهكارها
با دقت و تأمل در آموزه‌هاي ديني؛ حرمت غيبت، تهمت، افترا، دروغ، توهين و آبرو ريزي ديگران. و توجه به اصل خالق واحد(خدا) خلقت واحد(ابوالبشر آدم) و توانايي‌هاي نسبي انسان. و تخصصي شدن حوزه‌هاي مختلف بشري، نسبت به يكديگر تعامل انساني‌ـ اخلاقي صحيح مي‌توان داشت، و نوع نگاه خود به ديگران و تحليل‌ها را بهينه، معتدل، سالم، منصفانه و عادلانه خواهيم نمود. و مي‌توان همه را زيبا( به نوعي مخلوق خدا، و يا مخلوق مخلوق خدا) دانست. نه اين كه به فحش و توهين آنان مبادرت نمود. لذا بايد نوع گفتمان را (الهي) و سطح گفتمان را (بشري) نمود، كه در اين گفتمان بر خلاف گفتمان‌هاي رايج، هميشه يك دال مركزي و غالب را، نابود و به دال‌هاي محور تبديل نمود. يعني نبايد خود را دال محور، و گفتمان خود را غالب دانست.
عبدالله قاسمي‌ـ دانشگاه كرمان
فوزيه جمال‌خواه‌ـ دانشگاه بلخ مزارشريف


+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت 11:55  توسط جمعي از دانشجويان  | 

به  اهالي ادب هنر سلام، مدتي را گرفتار امتحانات و مشكلاتي ازين دست بوديم، دوستان در مزار، قزوين، كرمان، تهران، هرات و... هماهنگ شديم كه دوباره با مطالبي گوناگون خدمت تان باشيم.
فعلا تا بعد يا حق.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت 1:10  توسط جمعي از دانشجويان  | 

بستن گوانتانامو به هيچ وجه كار آساني نيست

دادستان كل آمريكا وظيفه‌اي كه اوباما در خصوص تعطيلي زندان گوانتانامو به او محول كرده است را مشكل‌ترين مساله‌اي كه در دوران دادستاني‌اش با آن مواجه بوده، توصيف كرد.

به گزارش ايسنا، اريك هولدر، دادستان كل آمريكا كه از سوي باراك اوباما، رييس‌جمهور اين كشور به عنوان مسوول كار گروهي انتخاب شده است كه وظيفه‌ي انتقال 240 زنداني حاضر در زندان گوانتانامو را برعهده دارد، در خصوص اين وظيفه‌اش اظهار داشت كه اين كار به هيچ وجه آسان نخواهد بود.

به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس وي هم‌چنين در سخنراني خود در اکادمي نظامي وست

ن.گ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 15:47  توسط جمعي از دانشجويان  | 

چه کسی رییس جمهور آینده افغانستان را انتخاب می کند؟‌

خبرها آمده بود که دولت آمریکا در صدد اعمال نفوذ در انتخابات آتی ریاست جمهوری افغانستان است و از نامزدی علی­احمد جلالی وزیر سابق کشور حمایت می کند.

سفارت آمریکا در کابل از نامزدهای احتمالی ریاست­ جمهوری در این کشور خواسته­است تا به نفع علی احمد جلالی که مورد علاقه کاخ سفید است کنار بکشند.

گفته می­شود آمریکا در قبال کناره­گیری افراد از انتخابات به نفع جلیلی قول پست های کلیدی را داده­است.

جلالی که در انتخابات آتی یکی از رقبای حامد کرزی رئیس جمهوری فعلی افغانستان خواهد بود شهروند آمریکا و وزیر سابق کشور است و نامزدی وی نقض آشکار بند 6 قانون اساسی افغانستان است که ریاست جمهوری را حق شهروندان افغانستان می­داند.

زلمی خلیل زاد و اشرف غنی نیز از دیگر کاندیداها هستند که هر دو آنها شهروند آمریکایی به شمار می­روند. افرادی که شهروند آمریکا و خواهان مشارکت در انتخابات هستند ابتدا باید شهروندی افغانستان را هم احراز کنند.

عبدالله عبدالله وزیر خارجه سابق افغانستان و انور الحق احدی فعال سیاسی از دیگر نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هستند.
علی احمد جلالی 69 ساله و شهروند آمریکاست که از ژانویه سال 2003 تا سپتامبر 2005 وزیر کشور افغانستان بود. وی همچنین استاد دانشگاه در حوزه مطالعات راهبردی جنوب شرق آسیا در دانشکده دفاع ملی در واشنگتن است.

جلالی اصالتاً پشتون است که بیشتر عمر خود را در زمینه سیاسی و فعالیت در حوزه رسانه­ها گذرانده است. این سیاستمدار و نظامی سابق افغان که نویسنده چندین کتاب نیز است همچنین به­مدت 20 سال برای صدای آمریکا کار می­کرده و اخبار افغانستان، جنوب و آسیای مرکزی و خاورمیانه را برای بخش دری و فارسی پوشش می­داده است. وی هم اکنون به همراه خانواده­اش در مریلند زندگی می­کند.

محمد ابراهیم طاهریان، سفیر سابق ایران در پاکستان در واکنش به این خبر می گوید در خبرها آمده بود که در چند روز گذشته هیاتی از نمایندگان جمهوری خواه مجلس امریکا در سفارت ایالات متحده امریکا در کابل با چند تن از کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری افغانستان مذاکره کرده اند و از آنها خواسته اند که به نفع یک کاندیدای مشخص کناره گیری کنند و ما به ازای آن را در دولت آینده دریافت کنند. اگر این خبر درست باشد حتما یک اقدام ناثواب است چراکه انتخابات افغانستان به میزانی که شفاف باشد به بهبود اوضاع افغانستان کمک خواهد کرد. به میزانی که غیر شفاف باشد و دخالت هایی از این جنس صورت بگیرد، حتما اوضاع افغانستان را بدتر خواهد کرد. لذا توصیه به همه کسانی که علاقه مند به امنیت در افغانستان هستند این است که عناصر خارجی و عناصر بومی و تمامی کسانی که به نوعی تاثیری در افغانستان دارند از اقدامات خود سرانه و جهت دار پرهیز کنند و کمک کنند تا انتخاباتی شفاف برگزار شود.

هرگونه دخالتی از طرف عناصر خارجی و غیر بومی که منجر به یک اتفاق غیر شفاف بشود وضعیت را از شرایط فعلی مبهم تر خواهد کرد و ابهام در شرایط یعنی ناامنی بیشتر.
ارزیابی غلط و رقابت های داخلی می تواند دلیل امریکا برای چنین اقدامی باشد.
اگر امریکایی ها به دنبال مدیریت ناامنی باشند، ممکن است که این بخشی از پروژه آنها باشد. اگر چنین نباشد، عملکرد آنها نشانده ارزیابی غلط از شرایط حاکم بر افغانستان است.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 15:40  توسط جمعي از دانشجويان  | 

قلبِ قلب آسيا ضعيف مي‌تپد (گزارش تحليلي از دايكندي)

نويسنده: قربانعلي هادي

بعد از سالها رنج و مرارت همگاني كه گسترة جان و روان بسياري از مظلومين و اقوام كشور را فرا گرفته بود، با مبارزه و حق خواهي جمعي فداكار و مهين‌دوست كشور بساط ظلم تاريخي برچيده شد، خصوصاً زماني كه استيلاي ظلم قبيلوي، نژادي و مذهبي طالبان با درايت فرزندان پاك وطن و با هماهنگي جامعة جهاني از بين رفت، كشور عزيز ما افغانستان پس از دوره‌هاي طولاني حكومت ملوك الطوائفي و فرد محوري، حكومت آزاد از نوع دموكراسي و سرمايه‌داري رقابتي را با پوستين‌ها و لايه‌هاي قومي شروع به تجربه كردن نمود و در اين رهگذر ولايت فعلي دايكندي از تحفه‌هاي جديد حكومت دموكراسي كابل نشينان براي مردم دايكندي با هزاران وعده و نويدها و تبليغات ديگر در سال 1383 خورشيدي به‌رسميت شناخته شد. واليان و زمامداران سياسي در دايكندي يكي پس از ديگري روي دلايل و توجيهات خاصي پادشاه گرديشي را آزمودند، به همين‌ منوال قومنداني امنيه و برخي پست‌هاي ديگر آن ولايت، افراد مختلفي را بر چوكي‌هاي خود ديده‌اند. به هرحال ولايت مزبور مانند ديگر ولايات كشور با در دست داشتن حداقل پرسنل در ولسوالي‌ها و مركز شروع به كار نمود. آن زمان گرچه همه چيز، دولت و ولايت جديد بود و رنگ و بوي ارمغان دموكراسي مدرن كه قدرتهاي حاكم در ايتاليا، اسپانيا، آلمان، فرانسه، انگلستان، آمريكا و... با تعاريف مشابهي، بقاي خود را مديون آن مي‌دانند،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/29ساعت 22:45  توسط جمعي از دانشجويان  | 

گذري بر تارنماي زندگي لوي ثارنوال افغانستان

عبدالجبار ثابت متولد ولایت ننگرهار در شرق افغانستان است. حدود 60 سال عمردارد ودرحال حاضر برعلاوه این که یک مقام حکومت به شمار می آید، تابعیت کشور sarکانادا را نیز دارد.او وقتی درسال 1981 به پشاور پاکستان مهاجرت کرد، بیش از سی سال عمر داشت. او به درخواست عبدالرب رسول سیاف که درآن زمان حزب اتحاد اسلامی را تاسیس کرده بود، به سیاف پیوست اما به زودی به حزب کوچک مولوی محمد یونس خالص که تازه از حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار منشعب شده بود، روی آورد. دوره عضویت آقای ثابت در حزب مولوی خالص بیش از یک سال ادامه نیافت.
طوری که خودش در لندن درمحضر مهاجران اظهار داشت، در سال 1983 حکمتیار از وی دعوت کرد که به حزب اسلامی ملحق شود و او این دعوت را قبول کرد. درنیمه دوم سالهای دهه هشتاد برادر بزرگ آقای ثابت که یکی ازفرماندهان حزب اسلامی بود، درجریان درگیری با نیروهای شوروی و افغان در ننگرهار کشته شد. از آن پس توجه آقای حکمتیار به آقای ثابت بیشتر شد. ثابت هیچگاه برضد شوروی و حکومت تحت حمایه آنان به مبارزه مسلحانه روی نیاورد.
وی در پشاور شغل نویسنده گی داشت و در رشته حقوق آموزش هایی را فراگرفت. وی به زبانهای دری، پشتو و اردو صحبت کرده میتواند. درسالهای آخر دهه هشتاد وی کتاب "خاموش مجاهد" نوشته دگروال یوسف از افسران آی، اس آی درباره رهبری جهاد افغانستان...

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 10:55  توسط جمعي از دانشجويان  | 

کنفرانس بين الملي حمايت از افغانستان در پاريس

کنفرانس بين المللي بازسازي و توسعه افغانستان با حضور 60 کشور و 15 موسسه بين المللي در پاريس گشايش يافت.
به اساس گزارش ها حامد کرزي در اين کنفرانس خواهان کمک پنجاه ميليارد دالري به افغانستان در پنج سال آينده شده است.
انتظار مي رود در پايان کنفرانس بودجه بازسازي افغانستان تقويت خواهد شد.
رياست مشترک اجلاس پاريس را دولت افغانستان و سازمان ملل متحد بر عهده دارند.
اين اجلاس، پس از کنفرانس هاي بن و لندن، مهمترين گردهمايي جامعه جهاني براي کمک به افغانستان خوانده شده است.
امريکا با کمک ده ميليارد دالري خود به افغانستان در راس کشورهاي کمک کننده قرار دارد.
پس از آن جاپان، بريتانيا، اتحاديه اروپا و بانک جهاني قرار دارند.
يکي از چالش ها مسئله توزيع کمک هاست .
افغانها بطور مستقيم نمي توانند از اين کمک ها بهره مند شوند، چهل درصد از کمک هاي بين المللي صرف کساني مي شود که در افغانستان فعاليت مي کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 0:49  توسط جمعي از دانشجويان  | 

نگاهي انتقادي به منشور (مجمع محصلين دايكندي- دانشگاه كابل)

اصل منشور، مجمع محصلين دايكندي- دانشگاه كابل.

 

اخيراً نامه تحت عنوان " نامه سر گشاده مردم دايكندي براي رييس جمهور افغانستان" در سايت www.daikundi.com به نشر رسيده است.

اين نوشته توسط بازديد كنندگان سايت، خصوصاً محصلين دايكندي در دانشگاه كابل مرور گرديد، مجمع محصلين دايكندي به جا دانست تا موضع مشخص و قابل قبولي را در اين قبال داشته باشند كه در نوشته ي روي دست؛ گنجانيده شده است:

بطور مشخص اين نامه ي مسما به نامه سرگشاده ي مردم دايكندي براي رييس جمهور! در سايت مذكور به نشر رسيده است؛ از ديدگاه ما خود اين سايت به هيچ وجه نمي تواند مبتني و همگام با خواست مردم دايكندي حركت كند.

نگاه اول:

1.   مردم دايكندي متعهد به افغانستان آزاد و سر بلند در ميان كشورهاي همسايه است. مردم دايكندي به افغانستان داراي فرهنگ و كلتور منحصر به خودش افتخار مي ورزد و همواره كوشيده است به غنامندي و حفظ اين فرهنگ از هيچ چيز دريغ ننمايند، اين فرهنگ و عنعنات قلب آسيا را در ميان كشور ها بالنده نگهدارند...

         منبع منشور فوق: وبلاگي (در دایکندی چه می گذرد  www.daikundi.com)

 

نگاهي انتقادي به بيانيه (مجمع محصلين دايكندي- دانشگاه كابل)            

به نظر مي‌رسد، منشور(مجمع محصلين دايكندي- دانشگاه كابل) به همان اندازه اراجيف است كه نامه سر گشاده به اصطلاح مردم دايكندي اراجيف بود، زيرا:

 

نگاه اول: آدرس سايت نوشتيد درحالي كه آن يعني‌ www.daikundi.com وبلاگی است با نگارش معین، قبلاً با اسم و مشخصات اسماعيل نگارش مي‌نوشت.

نگاه دوم: در اين وبلاگ اين چيزهاي كه شما نوشتيد: (بلكه مديران اين سايت به خود جرات داده اند كه بيش از 100 سايت و وبلاك هاي ايديولوژيكي و مذهبي را كه از طرف كشور همسايه كار گذاري مي شوند لينك داده است...) ما در اين وبلاگ 21 لينك مي‌بينيم، شايد نويسنده فوق دچار فراموشي شده باشد، ‌نميدانم!

شما نوشتيد: ( آيا مديران اين سايت تشخيص نداده اند كه گفتني ها در اين كشور به مراتب بيشتر از آن است تا سايت مقام معظم رهبري ايران و مراجع تقليد آنان را لينك نماييم؟!) اول اينكه شما چطور دانشجوييد كه فرق بين يك نفر مفرد(احمد معين) با جمع(مديران اين سايت...) را ندانسته، و چنان جملات بي‌قواره ادبي را بكار برده‌ايد، شايد كشف جديد رياضي باشد ما نمي‌دانيم چون دانشجو نيستيم!، دوم؛ ما نفهميديم در اين وبلاگ بيچاره كجايش سايت رهبري و مراجع تقليد لينك شده‌اند، شايد نويسنده از علم مأورايي استفاده كرده، آن وقت كاري از ما خاكي ها ساخته نيست!!!

 

بصورت كامل در ادامه بخوانيد 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت 3:29  توسط جمعي از دانشجويان  | 

نقدي بر نقدهاي هوايي انديشمندان دايكندي!

نقدي بر نقدهاي هوايي انديشمندان دايكندي!

جمعي از انديشمندان و متفكرين(بيشتر اهل دايكندي) طبقة محروم و مظلوم هر ازچندگاهي بر نظريات و ديدگاه‌هاي همديگر نقدهاي ارايه، و يا تحليل و نظريه‌پرادزي مي‌كنند، كه نقد و نظر، و تئوري‌پردازي خود انديشه‌آفرين و كارساز است. ناقدين و نظريه‌پردازان به‌روز صحنة الكترونيك و بازار سياست، بعنوان نمونه متفكراني چون: مسيح ارزگاني، اسد بودا، توسلي غرجستاني، امين، فاتح، رهنورد، داكتر رجا و... بيشتر ابتكار عمل را به دست، و بيش از همه دغدغة ملت‌ـ‌ كشور دارند!، كه اين توجه و نقد و انتقاد، خود امر پسنديده‌ي است. اما بر نقدها و گفته‌هاي آنان نقدهاي دارم كه در ذيل مي‌خوانيد.

در نگاه اول، توجه كنيم كه نقد و مفهوم آن چيست؟  

نقد[1] در لغت به‎معناي سِرَ کردن و بيرون کردن درهمهاي ناسِره از ميان درهمها است، و در اصطلاح عبارت از: شرح معايب و محاسن عملکرد، واقعه، خبر و نظر است، نقد در علمِ رجال جرح و تعديل، در علم الحديث تضعيف و تصحيح، در مباحث عقلي رد و اثبات خوانده ميشود.[2]  فرهنگ معين آمده است: «تميز دادن خوب از بد، آشكار كردن محاسن و معايب سخن، تشخيص معايب و محاسن اثري ادبي، نقد گفته مي‌شود»[3]. پس حاصل نقدِ يک متن يا يك موضوع ميتواند گزينه‌هاي ذيل را به نمايش بگذارد.[4]

الف. تثبيت و تحسين موضوعِ مورد نقد؛

ب. بيان کمبودها و نارساييها، يعني نشان‎دادن اجمال و نقصِ موضوعِ مورد نقد؛

ج. بيان نکتههاي تاريک و گمراه کننده و شبهه‌آميز يک موضوع که منجر به انحطاط و انحراف مخاطبين ميگردد؛

د. اراية راهِ‌حل پيشنهادي منتقد.[5]

ولي در نقدها و يا گفته‌هاي متفكران نامبرده، وقتي‌كه باريك مي‌شويم، خيلي هم درد ميهني، و دلسوزي قومي به‌چشم نمي‌خورد. اساساً نقدها و يا نظريه‌هاي آنان از هيچ فرمولي مورد قبول پيروي نمي‌كنند. هر نفدي فرمول خاص خود را دارد، مثلاً نقدها و انتقادات را از جنبة ناقدين به چند دستة مشخص مي‌توان تقسيم نمود:

1‌ـ نقد و يا مؤاخذه در افكار عمومي؛ نظريه‌ي و يا عمل‌كردهاي افراد و يا نهادي، در اذهان عمومي مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد، پذيرفته و يا رد مي‌شود.

2ـ نقد و بررسي علمي؛ كه فقط اهل هر موضوعي مي‌تواند، با حفظ حرمت و صداقت طبق فرمولي كه در تعريف نقد ارايه شد به نقد موضوع، حادثه، و يا نظريه‌ي مي‌پردازد. كه در آخر اگر نقد منجر به ارايه نقض و نقصي شود، حتماً منتقد راهكاري را براي حل معضلي كه خودش ضمن تأملاتش بر موضوع مورد نقد يافته،‌ ارايه مي‌كند. به يك چيز بايد توجه نمود كه اساساً نقدي از نوع نقد شخصيتي وجود ندارد، چون اين امر در حوزة شخصي روحي، رواني و عوامل معنوي چون نيات و اخلاق فرد مورد نظر خواهد بود. در اين نوع نقد اندازه‌گيري‌هاي علمي وجود ندارد، چون از ويژگيهاي مهم هر نقد و پژوهشي قابل اندازه‌گيري بودن و آزمودن آن است.

3ـ نقد و مؤاخذة حقوقي؛ كه افراد، طبق تعريف قانون مورد مؤاخذه قرار گرفته، مجرميت و عدم مجرميت آنان را قانون تعيين مي‌كند، اين عام است در هر كشوري باشد، بالاخره قانون خاصي خود را دارد. در اين بخش است كه عمل‌كردهاي افراد و يا نهادي مسؤول، توسط قانون مورد توجه و پيگرد قانوني قرار مي‌گيرد، و يا از جانب اشخاص ديگر به دست قانون سپرده مي‌شود، ولي اين حيطة نقد از ديد ناقدان زيرك ما دور نمانده است.

حال انديشمندان ياد شده، مثلاً غرجستاني يك دفعه يخة اسپنتا را جفت مي‌كند، بار ديگر با هراتي در موضوع ملي‌گرايي اسماعيل خان درگير مي‌شود، در جاي ديگر كاركردها و عمل‌كردهاي دولت را در دايكندي مورد انتقاد قرار مي‌دهد، و در نقطة ديگر با طرح كرده‌ها و گفته‌هاي شهيد مصطفي كاظمي، با نويسندة تواناي ديگر صحبت‌هاي جالب و خواندني ارايه مي‌كند!، و...، اما جناب بودا با توصيف و تعريف آرماني و ادبي خويش از شهيد مزاري!، ديگران را بر آن مي‌داراند، كه گويند (شهيد) مزاري چه‌كاري كرده‌، (شهيد) كاظمي چه‌كاري كرده و...اينها لياقت ندارند به‌عنوان شهيد و يا فرد ملي قلمداد شوند! و... و همين طور جناب مسيح ارزگاني كه فعلاً احتمالاً در ديار جنوب‌شرق آسيا صاحب تشريف است، يك روزي با قافلة نقدي ادبي داكتر موسوي و داكتر طيب جواد و...را به ميز انتقاد مي‌كشاند، و زماني هم قريحة ادبي‌اش گل مي‌كند بر هزاره‌ها مي‌تازد، و در جاي ديگر با شرح مبسوطي از زندگي شهيد مصطفي كاظمي، در ذكري از بازيگران سياسي و هم‌دورة شهيد كاظمي، در ياد كرد از مرحوم آيت الله فاضل، كلمة مرحوم را اضافه مي‌كند!، و در يادي از شهيد مزاري و قتي كه بنام او مي‌رسد، متفكر اديب و دانشمند ما دچار فراموشي مي‌شود! كه مزاري شهيد شده و يا لااقل مرده است مرحومش خوان!، بدين شيوه است، كه پاي متفكران ما مي‌لرزد، نقد و نظريه‌پردازي‌شان از صفحه كاغذ و يا جستجو‌گرهاي اينترنت فراتر نخواهند رفت. چون آن بزرگوران در نقدهاي شان بدنبال تبيين عقلاني و منطقي موضوع مورد بحث خود هيچ‌گاه نرفته‌اند، بلكه با كارويژه‌هاي رواني‌ـ‌عاطفي در صدد اقناع من و ما مي‌گردند. اين قاعدة بين‌المللي است كه نظريه و دكترين سياسي و اجتماعي مورد نقد قرار مي‌‌گيرد و رد مي‌شود، منتقدين بلا فاصله بجاي آن نظريه و يا دكترين، جايگزين و نظريه قابل قبول را ارايه ‌مي‌كنند، حالا اين شما و نقادي‌هاي روشنفكران منتقد ما! كه نقدهاي‌هاي آنان گاهي حقوقي است، و گاهي شخصيتي و ارزشي. كه اين نوع مؤاخذه اصلاً در حيطة مسؤوليت علمي آنان نبوده و يا نقد علمي و سياسي راه دارد، اما بي‌راهكار!

نگارنده به عنوان مخاطب به تئوريسين‌هاي مذكور ولايت دايكندي، كه خود نيز از اهالي آن هست، چند عرايضي دارد اميد مي‌رود كه مورد توجه قرار گيرند:

1ـ طرزكار و تلاش تان ستودني است، پس اين تلاش را نهادينه كنيد، با نظريه‌پردازي‌هاي تان نظريه توليد كنيد، كه چراغ راه باشد، نه مجموعه مطالب تكراري و چه بسا فتنه انگيز؛

2ـ هر نقدي كه داريد، سرجاي خودش درست؛ اما راهكارش چه بايد باشد، عالمانه و صادقانه بيان كنيد، سالها است تهمت‌ها و توهين‌ها در قالب‌هاي مختلف ارايه‌ مي‌شوند، ادامة اين كار وحشتناك و اسفبار است، در تغيير اين وضع بدعت‌گذار و مخترع باشيد؛

3ـ نقد و انتقاد سازنده، خود واقعاً مفيد و نياز است، اما تخريب حيثيت‌هاي سياسي، اجتماعي، دولتي و شخصي كه نقد نيست، انبوه‌سازي اجساد شخصيت‌ها خواهد بود كه متفكرين منتقد ما بر بلنداي آن خزيده، با احساسات و عواطف عده‌ي ظاهر بين تشويق مي‌‌شوند، و اين نوعي كله‌منارسازي است و اجحاف، زيرپاي انسان اجساد مظلومين كه به ناحق شهيد شخصيتي مي‌شوند، و بالا رفتن از نردبان عاطفه‌ها و بدور از بار عقلاني و منطقي، باعث ارتقاء انسان در صحنه‌هاي اجتماعي و سياسي نخواهد بود، شما به نظر اين قسمت را راه اشتباه مي‌رويد.

4ـ شما كه در بند و بحث علم رجال نيستيد كه تا افراد را جرح و تعديل كنيد، پس بپذيريد كه نقد شخصيتي كار شما نيست، افكار عمومي و دادگاه است، اعتماد گزينه‌ي خيلي مهم در زندگي است، به گفته‌ها و تصميمات دولت‌مردان اعتماد كنيد نقد هم كنيد، با جا و سازنده، البته اين بي‌اعتمادي معضل بسيار بزرگي است كه در كشورهاي جهان سوم، با ضمانت‌ها و شهود آوري‌ها و... بيشتر رخ‌ مي‌نمايد.

5ـ در كشورما كلاً چه دولت و حكومت قانوني باشد مانند كرزاي و چه غير قانوني، به دولت و حكمرانان دولت به ديد منفي و ظالم مي‌نگرند، هيچ‌گاه در كنار دولت احساس آرامش نمي‌توانيم داشته باشيم، البته اين تنها در افغانستان نيست، در بسياري كشورها چنين ذهنيتي هست، ولي اين درست نيست، بنده در صدد تأييد و يا رد كاركرد‌هاي دولت محترم كنوني‌ نيستم، اما تويي منتقد با همين اوضاع و شرايط داخلي و بين المللي چه پلاني غير از دولت كرزي مي‌تواني داشته باشي، اگر كاري نمي‌تواند و يا مسؤوليت در تخصص و درك بعضي حكمرانان دولتي نيست، با غيريت سازي، دشمن‌تراشي و تبليغات منفي كار پيش نمي‌رود، نقد‌هاي سالم، فني، علمي و حرفه‌ي ارايه دهيد،‌تا كارساز باشد، شما اگر فردا يك پست دولتي بدست آوريد من و امثال من همين نقدهاي هوايي را خواهم داشت، تا بصورت علمي و مبنايي نقد و نظريه‌پردازي نكنيد، در عصر آگاهي، به گفته‌ي ميرزاعلي قُل مو گپاي شما را كسي به جو نمي‌خرد.

6ـ امنيت كشور واقعاً از معضلات درجه اول مملكت است، زور علمي تان را در اين راستا مصرف كنيد، با نظريه‌پردازي در مفاهيم نژاد پرستي، ناسيوناليزم، وحدت‌ملي، سياست‌خارجي، سياست داخلي، پليس، اردوي‌ملي، ساختار اداري و... به اين مهم ملي(امنيت)كمك كنيد، سنگي از اين بناي فرو ريخته را برداشته روي هم گذاريد تا از انديشة شما، من، پشتون، تاجيك، ازبك و... كشور امن و با صفا داشته باشيم؛

7ـ مشكلات فرهنگي و اقتصادي نيز از معضلات ديگر كشور است، كه نياز به توجه جدي‌ انديشمنداني چون شما دارند، پس جنگ تن‌به‌تن علمي راه اندازيد و كاملاً آزاد و حرفه‌ي با متدها و روش‌هاي پژوهشي با همديگر مبارزه كنيد، نه جنگ لفظي عاطفي و شاعرانه كه گاه مثل زنان بد اخلاق به بد زباني و يا توهين به يكديگر كشانده شود، كه از مقام تان بدور است!

8ـ چرا شما افق بالاتر را نگاه نكنيد، نظريه‌پردازاني در عرصه‌هاي مختلف چون: فارابي، ابن رشد، خواجه نصير، سيد جمال الدين افغاني، مرحوم آيت الله خميني، مولوي بلخي، اقبال لاهوري و... از مسلمانان؛ هابز، رسو، منتسكيو، ماكياولي، هملتون، ليست، اسميت، بيسمارك و... چگونه نظريه پرادزي مي‌‌كردند، تا جايي هم در عرصة سياست و حكومت، روابط بين الملل، و اقتصاد نظريات‌شان راهكار و راهنماي برخي كشورها شدند،‌ حالا شما و امثال شما چرا نتوانند،‌براي مردم و دولت‌شان راهكار ارايه دهند. زحمت كه مي‌كشيد، پس چرا بهتر نباشد؛

9ـ هركدام در بارة بهبود اوضاع ولايت تان طرح دهيد، همه اهالي افغانستان با همديگر همفكري و همگرايي داشته‌ باشيم، و با تحكيم وحدت‌ملي كشور پويا و پررونق ارايه دهيم.

10ـ منتظر انديشه‌ها و نظريه‌هاي سازنده، مفيد و ماندگارتان هستيم.

--------------------------------

گفتني است كه بزرگوراني كه مايل هستند، ديدگاه‌هاي انديشمندان به‌روز ما را بخوانند،‌ به وبلاگ‌هاي غرجستان، كبوتر‌خوان و سايت سمنگان و... مراجعه بفرمايند، و در نقد، نقد نقد ما هم نقدي ارايه فرماييد، خوشحال خواهم شد.

عبدالله قاسمي از دايكندي، دانشگاه كرمان

۱/ثور/1387



[1]. Criticism.

[2]. جعفر، نيكونام، روش تحقيق كتاب‌خانه‌ي، اشراق دانشگاه قم، 1379، ص 85.

[3]. محمد، معين، فرهنگ معين، ص 4784.

[4]. سيد ابوالقاسم، حسيني(ژرفا)، بربال قلم، قم، انتشارات ظفر، 1380، با تلخيص از صص 291و 292.

[5]. پيشين.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01ساعت 16:53  توسط جمعي از دانشجويان  | 

تازه رسيده از سفر

دوستان اهل علم و ادب، فرهنگ و الكترونيك سلام!

مدتها است كه ما جمعي از دوستان به طريقي نتوانستيم خدمت باشيم، اين بار با هماهنگي‌هاي بهتر

در فضاي علم و دانش وامدار انديشه‌هاي پاك تان خواهيم بود.

شاداب‌ترين گل‌هاي بهاري تقديم تان

 

 

دانشجويان دايكندي

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01ساعت 15:5  توسط جمعي از دانشجويان  | 

ارتش افغانستان و فرماندهي بازپس‌گيري موسي قلعه

عملیات نظامی در شهرک موسی قلعه ولایت هلمند، در حقیقت نخستین آزمون بزرگ برای نیروهای نوپای ارتش افغانستان بود؛ نیرویی که آمریکا - بزرگترین حمایت کننده افغانستان - ظرف شش سال گذشته مشغول آموزش و تجهیز آن بوده است.

مقامات افغان می گویند فرماندهی عملیات موسی قلعه که به منظور بازپس گیری این ولسوالی از تصرف طالبان صورت گرفت، برعهده ارتش افغانستان بود و نیروهای ناتو در این عملیات نقش کمک کننده داشتند.

این عملیات که حدود چهار روز ادامه داشت و سرانجام نیروهای ارتش موفق به تصرف موسی قلعه و بیرون راندن نفرات طالبان شدند، به دلایل مختلف از اهمیت زیادی برخوردار بود.

ولسوالی موسی قلعه شاید به دلیل تجمع طالبان در آن، مرکز عمده ای برای تولید مواد مخدر محسوب می شد و جدا از این، موسی قلعه تنها شهرک در افغانستان است که طالبان موفق شدند برای مدت نسبتاً طولانی تری کنترل آن را در دست داشته باشند و این موضوع حاکمیت دولت مرکزی افغانستان را به شدت زیر سوال می برد.

از سوی دیگر، وزارت دفاع افغانستان از این نگران بود که موسی قلعه، رفته رفته به مرکز بزرگی برای تجمع جنگجویان خارجی تبدیل شده و بسیاری از برنامه های تخریبی گروه طالبان از همین ولسوالی سازماندهی می شد.

اعتماد

با در نظر داشت این نکات، واگذاری فرماندهی عملیات نظامی برای بازپس گیری موسی قلعه به ارتش افغانستان، می تواند حداقل نمایانگر این مسئله باشد که اعتماد نسبت به نیروهای ارتش افغانستان بالا رفته است.

ژنرال ظاهر عظیمی، سخنگوی وزارت دفاع افغانستان نیز این مسئله را می پذیرد و در ضمن تاکید دارد که عملیات نظامی موسی قلعه، آغازی برای سهم دهی بیشتر نیروهای ارتش در عملیات آینده خواهد بود.

ژنرال عظیمی همچنین می گوید دلیل دیگری که سبب می شود حضور نیروهای ارتش در عملیات نظامی بیشتر شود، "آشنایی بیشتر این نیروها با محلات" است.

سخنگوی وزارت دفاع باور دارد که آشنایی ارتش با محلات، از احتمال وارد آمدن تلفات به غیرنظامیان در جریان عملیات نظامی می کاهد.

تجهیز و آموزش ارتش

ارتش افغانستان با آنکه هنوز به شدت وابسته به کمک کشورهای خارجی است اما مسئولان وزارت دفاع باور دارند که توانایی های این نیرو در حال افزایش بوده است.

افغانستان در اجلاس بن پذیرفت که تا سال ۲۰۱۰ میلادی ارتش هفتاد هزار نفری ایجاد خواهد کرد اما وزارت دفاع اخیرا اعلام کرد که برای ایستادگی در برابر چالش های امنیتی، افغانستان به یک ارتش دو صد هزار نفری نیاز دارد.

آمریکا مسئولیت تجهیز و آموزش این نیرو را بر عهده دارد و اخیرا وزارت دفاع افغانستان گفت که بودجه کمکی ارتش این کشور از سوی آمریکا در سال جدید تا سه برابر افزایش می یابد.

پیش از این بودجه تمامی ارگانهای امنیتی افغانستان هر سال بیش از ۹ میلیارد دلار بود.

چالشها

وزارت دفاع افغانستان عملیات بازپس گیری موسی قلعه را موفقانه می خواند و می گوید که این عملیات درست براساس برنامه از قبل تعیین شده پیش رفته است.

اما چالشی که نیروهای ارتش افغانستان در موسی قلعه با آن روبرو خواهند بود، بازگرداندن این ولسوالی به حالت عادی و حفاظت از حاکمیت دولت مرکزی در آن است.

نیروهای بریتانیایی شامل در پیمان ناتو، حضور کمرنگی در مرکز ولسوالی موسی قلعه خواهند داشت و باز هم، مسئولیت نگهداری از این ولسوالی و پاکسازی اطراف آن از وجود بقایای گروه طالبان، برعهده ارتش افغانستان خواهد بود.

وزارت دفاع افغانستان می گوید، تا زمانی که از توانایی نیروهای پلیس برای تامین امنیت موسی قلعه مطمئن نشده اند، نیروهای ارتش در همکاری با نظامیان ناتو در این ولسوالی مستقر خواهند بود.

با ورود نیروهای ارتش به موسی قلعه، تعداد زیادی از جنگجویان طالبان از جانب شمال به ولسوالی باغران متواری شده اند و بیم آن می رود که این افراد با راه اندازی حملات پراکنده، حضور نیروهای ارتش در موسی قلعه را به چالش بکشند.

باید منتظر ماند و دید که ارتش افغانستان، نیرویی که قرار است در دراز مدت جاگزین نظامیان خارجی مستقر در افغانستان شود، با این تهدیدها چگونه برخورد خواهد کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 22:23  توسط جمعي از دانشجويان  | 

زير ساختهاي اقتصاد افغانستان 3(پاياني)

4.           ۴ـ منبع پولي و نقدينگي

يكي از منابع مهم اقتصاد در هر كشور پول و ارز موجود در خزانة مالي آن كشور مي‌باشد. پول و نقدينگي باعث رشد اقتصاد كشور مي‌باشد. با خريد و واردات كالاهاي مختلف از خارج باعث كاهش تورم در كشور شده و بعضي نواقص در بخشهاي اقتصاد يك كشور جبران مي‌شود. بنابراين افغانستان سيستم پولي ثابتي ندارد، اگر چه از زمان رياست كرزي به اين طرف ارزش پول افغاني به‌صورت كاذب بالا رفته، چون پشتوانة محكم و ثابتي ندارد، لذا بالارفتن ارزش آن موقتي تعريف مي‌شود. 

بخش دوم: زيرساخت‌هاي موجود در اقتصاد افغانستان

         1. منابع انرژي و معادن

همان‌طور كه در بخش اول در قسمت‌هاي مختلف آن بيان شد، افغانستان فعلاً از هر نظر از جمله از نظر اقتصادي در دورة گذار از تشنج و درگيري‌هاي خونين با شوري سابق و جنگ‌هاي داخلي از جمله ويراني‌هاي دورة پدايش طالبان را با خود دارد. بنابراين مي‌توان گفت كه: منابع اصلي نامبرده شده در بخش اول؛ بطور كامل استخراج نشده، و چه بسا اكثر آن‌ها تا هنوز به‌صورت دست نخورده باقي‌ مانده است. و بعضي از صنايع تا هنوز به حالت تعطيل‌اند. لذا آن‌ها نمي‌تواند زيرساخت موجود اقتصاد لاغر كشور افغانستان را تشكيل بدهند. اما مسلماً منابع اصلي كمابيش تأثيرات بر اقتصاد آن كشور دارند.

      2. كمك‌هاي جهاني براي بازسازي افغانستان

از مهم‌ترين سازمان‌هاي بين المللي و كشورهاي مشاركت كننده در بازسازي افغانستان، نمونه‌هاي ذيل را مي‌توان آور شد:

بانك توسعه آسياييADB : توسعه كشاورزي، خدمات اجتماعي و امور زيربنايي با اختصاص500 ميليون دلار.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/30ساعت 0:2  توسط جمعي از دانشجويان  | 

بدون مقدمه

دنيا بارگي بي عقبايي و بي دنيايي است، آخرت گروي محض سردرگمي است چون اين همه نعايم دنيوي چرا؟ افراطي‌گري در همه امور جلو افتادن از عقل حسابگر است، آنجايي‌كه نه عقل حكو كند ونه وجدان سالم انساني، دنياي نا انساني است؛ زيرا حمل بي امان قوميت، مليت، حزب، پول، غروركاذب، غرور علمي ومدارك، عناوين تو خالي حاجي، ملا، كربلايي، زوار، مهندس، داكتر، زبان، نحوه گويش، رنگ و... به انسان اول صفت حمال را داده و بعد اين جان بي‌مقدار او را بي هيچ تعارفي از پا درمي‌آورد، چون وقتي كه انسان به اصالت و هويتي خويش كه ملكوتي است، باقي نماند مسلماً اجسام اين جهاني بزودي مي‌شكند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/11ساعت 23:19  توسط جمعي از دانشجويان  | 

هزاره‌جات گنجايش کوچي ها را ندارد

عزيزالله مبشر


چنين به نظر مي رسد که از نزديک دو ماه به اين طرف که شماري زيادي از کوچي ها به طور مسلحانه وارد مناطق بهسود گرديده اند و غائله که با حضور کوچي ها در منطقه به وجود آمده است، تا هنوزهم نه تنها جلو گسترش اين حادثه گرفته نشده است که با گذشت هر روز ابعاد اين فاجعه توسعه پيدا کرده است.
بر اساس گزارش هايي که از اين مناطق به دست آمده مردم بسياري از قريه جات بهسود آواره گرديده اند، کشت و زراعت مردم يا خوراک مواشي کوچيها گرديده و يا اينکه از اثر بي آبي از بين رفته است، مکاتب در اين مناطق تعطيل گرديده هزاران تن از شاگردان معارف از تعليم و تربيه باز مانده و هزاران تن از ساکنين محل خانه هاي شان را ترک نموده اند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 16:58  توسط جمعي از دانشجويان  | 

نامه كودكان مهاجر افغانستان نسبت به اخراج مهاجرين و تعطيلي تعليمات‌شان

اخراج اجباري مهاجرين از ايران توسط مأموران انتظامي مدتي است كه با همه توهين‌ها و خسارات جاني و مالي بر مهاجرين ادامه دارد. اگر چه بنا بر نوشته روزنامه اعتماد ۹/۳/۱۳۸۶: خروج افغان ها تا سه ماه به تعويق مي افتد
اعتماد؛ در حالي که کودکان افغان با نامه يي خطاب به وزير آموزش و پرورش، خواستار ادامه تحصيل در مدارس ايراني شده اند، سخنگوي رياست جمهوري افغانستان نيز از توافق دولت ايران براي تعويق اخراج مهاجران افغاني تا سه ماه ديگر از ايران خبر مي دهد.
به گفته کريم رحيمي، دولت ايران تعهد کرده است روند اخراج گروهي پناهندگان افغان را تا سه ماه ديگر به تعويق اندازد.
وي اين توافق را در پي ديدار هيات اعزامي افغانستان به ايران و ديدار با مقامات دولت آن کشور اعلام کرد.
در نامه کودکان افغان که خطاب به وزير آموزش و پرورش نوشته شده و تاکنون به امضاي دو هزار نفر از اين کودکان رسيده است، آمده است؛ اميدواريم مانند ما کودکان افغاني غمگين و ناراحت نباشيد. شايد اصلاً براي شما مهم نيست که چرا غمگين هستيم. شما قانوني گذاشته ايد که بچه هاي افغاني در مدرسه هاي ايراني و حتي در مدرسه هاي خودگردان افغاني درس نخوانند. چرا نمي توانيم درس بخوانيم؟ ما کودک هستيم و همه کودکان دنيا حق دارند تحصيل کنند و درس بخوانند تا به جايي برسند. ما هم دوست داريم درس بخوانيم.
در ادامه نامه آمده است؛ آيا شما دوست داريد که ما بي سواد بمانيم؟ آيا دوست داريد بچه هاي شما درس نخوانند و از صبح تا شب در خانه يا خيابان سرگردان باشند؟ چرا بايد با ترس و لرز رفت و آمد کنيم؟ اگر بچه هاي شما مثل ما آواره و بي پناه بودند چه مي کرديد؟ آقاي وزير مگر شما درس نخوانديد، نمي بينيد که درس چقدر خوب است؟ گناه ما کودکان چه هست که کشورمان آباد نيست و امن نيست؟ گناه ما چه هست اگر بزرگترهاي مان از کشور خود به کشور شما آمده اند؟ آنها زير گلوله و قحطي بودند.
اين کودکان خطاب به وزير آموزش و پرورش نوشته اند؛ شما نمي گذاريد ما در مدرسه ثبت نام کنيم تا خانواده هاي ما مجبور شوند از ايران بروند. به کجا بروند؟ آنجا نه خانه يي هست، نه امنيت هست، نه کار هست، نه مدرسه يي هست. اگر مدرسه يي هم باشد دانش آموزان با ترس و لرز در کلاس حاضر مي شوند. چون بمب مي اندازند و موشک به آنجا مي زنند. ما کودک هستيم. حساب ما با بزرگترها جدا است. حق داريم درس بخوانيم و جاي مناسبي براي زندگي و غذاي مناسب داشته باشيم.
کودکان افغان در نامه خود از وزير خواسته اند «کاري کنيد تا ما کودکان افغاني هاي مهاجر در مدرسه هاي ايراني ثبت نام کنيم. ما از شما مي خواهيم کاري کنيد که تا وقتي از اينجا نرفته ايم بتوانيم به مدرسه برويم و در کنار دانش آموزان ديگر درس بخوانيم.»
+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 9:53  توسط جمعي از دانشجويان  |